آرسامآرسام، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

برای عشقمون

قربانی

عکسهای41تا42ماهگی آرسام

گل پسرم این ماه هم عید بود و هم ما رفتیم سفر.اول عید عمادو عمران با مامان باباشون اومدن بیرجند و تو کلی باهاشون حال میکردی.صبحا هم میرفتی اونجا معمولا.10فروردینم 3نفری رفتیم اصفهان و 15برگشتیم.خیلی خیلی خوش گذشت بهمون.تا50 کیلومتری شهرکردم رفتیم که حسابی جای قشنگی بود و آب داشت.رفتیم اول طبس و بعدم اصفهان.تو اصلا اذیتم نکرذی خداروشکر.تو ماشین همش عقب بودی و برا خودت یا خواب بودی و یا آی پد بازی میکردی.فقط یکم تو غذا خوردن بد شده بودی و از غذای بیرون بدت میامد.همشم بستنی میخوردی.هر روزم صبح بیدار میشدی و میگفتی بریم گردش.کیف کرذی چند روز مامان جانم.تو راه اصفهان رفتیم کوه نمک کلاهت افتاد تو آب.دیگه بعد اون همش عینکتو میگرفتی که اونم نیفته تو ...
24 فروردين 1397

عکسهای40تا41ماهگی آرسام

عزیز دلم این ماه تو اسفند هم هوا خوب شده و هم من سرم خیلی شلوغ و به خاطر زخم معده بابا سعید خیلی ناراحتم.عزیزم ی روز که سه تایی داشتیم تو خیابون دور میزدیم شما با من جلو ماشین نشسته بودی که یهو تو بغلم پریدی و گفتی بریم پیتزا.یهو سرت خورد تو شیشه ماشین و شیشه ترک خورد.واقعا خیلی عجیب بود.یکم گریه کردی چون خیلی ترسیدی.منم گریم گرفته بود و شما میگفتی مامان تاتی گریه نکن حالت بد میشه.قربونت برم.بالاخره اومدیم خونه نشستی چیپس وماست میخوردی که یهو چیپس تو گلوت گیر کرد.خلاصه من حسابی عصبی شدم و وقتی تو حالت خوب شد رفتم تواتاق شروع کردم به گریه کردن تا یکم خالی شدم.بعدشم که سپندو صدقه و مرغی که فرداش برات خون کردیم.انشاله همیشه بلا ازت دور باشه گل ...
11 اسفند 1396

عکسهای39تا40ماهگی آرسام

پسرم میخوام این ماه چندتا از اصطلاحات بامزه و اشتباهی که میگی رو برات بزارم. به سرامیکا میگی سماریکا به آشپزخونه میگی آشپزنوپه به به من میگی مامن پسرم ی عائت خیلی بد که جدیدا پیدا کردی بازی با آی پد هستش.خیلی بده ولی متاسفانه اصلا گوش نمیدی به حرفمون.روزا اکثرا لباس بت من یا مرد عنکبوتی تنت هست ولی شبا موقع خواب میگی دربیارش.چ.ن من بهت گفتم ممونه بت من یا مرد عنکبوتی بیان فکر کنن شما بچشونی و شما رو ببرن.دیگه وقت خواب درمیاری اگه نه با همونا میخوابیدی ازبس علاقه داری.همش میگی بریم آدم بدا رو بکشیم ازبس بابایی باهات ازین بازیاکرده.این ماه 3شب پشت سرهم خونه مامانی تنها خوابیدی و با ما نمیومدی خونه.نمیدونم چرا اینکارو میکردی واقعا.آ...
22 بهمن 1396

عکسهای38تا39ماهگی آرسام

پسرم این ماه دیگه تو چندتا شعر بلدی.اکثر اونارو مامانی بهت یاد داده.و همش باهات تکرار میکنه.شعرا رو زده رو دیوار آشپزخونه و باهات تکرار میکنه.میری کنار دیوار شهر وامیستی و همشو میخونی.آقاجلیل نانوا.رفتگر مهربون.ی توپ دارم قلقلیه.آقا پلیسه.خونه مادربزرگه.اتل متل.پسرم این ماه دو روز رفتیم مشهد چون هم من همایش داشتم و هم بابا سعید رفت دکتر.چون متاسفانه معدش خیلی اذیته.منم خیل یبراش نگرانم.امیدوارم هرچه زودتر خوب بشه.من خیل عاشقشم.عاشق دوتاتون.پسرم جدیدا خیلی گیر میدی که برات داداش بیاریم ولی متاسفانه هنوز به توافق نرسیدیم.مشهد رفتیم با عمادو عمران شهربازی حسابی کیف کردی پسرم.خیلی بهت خوش گذشت.خیل یبا عمادو عمران حال میکنی و دوسشون داری. ...
22 بهمن 1396

عکسهای 37تا38ماهگی آرسام

پسرم شما هنوز میری کودک و آینده و تقریبا یکم شعر انگلیسی یاد گرفتی.ولی متاسفانه صبح ها خیلی اذیت میکنی باباسعیدو.نیم ساعت الافت میشه تا تو بری داخل.بابا حوصلش سر اومده دیگه.وقتش گرفته میشه خیلی.ازبس اذیت کردی فقط تا آخر آبان فرستادیمت مهد.یعنی کلا2ماه رفتی.مامان جون لباس فرم اونجا رو برات دوخت.خیلی قشنگ شده بود.دستش درد نکنه.وسایلی که برات خریدیم و آوردیم خونه که انشاله اگه راضی بشی بعد از عید دوباری بری مرکز. ...
22 بهمن 1396

عکسهای 36تا37ماهگی آرسام

پسرم منو ببخش که امسال به خاطر خونه نتونستم برات تولد بگیرم.عزیزم ما دیگه شکر خدا بعد از 100روز رفتیم خونه جدیدمون.خونه جدیدواوایل خیلی دوست داشتی ولی جدیدا چندبار خوردی به کنار اپن و همش میگی این خونمون بده بریم خونه قلبیمون.منظورت قبلی هست.کسی میاد خونه دستشئ میگیری و میبری همه جارو بهش نشون میدی.پرده اتاقتم خودت انتخاب کردی پسرم.طرح هواپیماست.امیدوارم در خونه جدید زندگی خوبی داشته باشیم. ...
22 بهمن 1396

هدیه های تولد سه سالگی پسرم

از طرف مامانی از طرف بابایی از طرف خاله فریده از طرف دایی محمد از طرف عمه سهیلا مامان جون و آقاجون بهت 50تومن پول دادن. عمه سارا بهت 30تومن پول داد. من و باباسعیدم که 200تومن ریختیم به حسابت عزیز دلم. اینم عکس گوسفندی که واسه خونه جدیدمون خونشو ریختیم ...
22 بهمن 1396

عکسهای 35تا36ماهگی آرسام

پسر نازنینم این ماهم مثل بقیه ماهها گذشت و شما سه سالت شد.چقدر زود واقعا میگذره.اول اینکه از 10مهر فرستادمت کودک و اینده.اونجا رو خیلی دوست داری و با ذوق میری فعلا که.ما هنوز خونه مامانی هستیم و خونمون آماده نشده.شبا ظرف غذاتو با لباس و کیفت آماده میکنم.صبح باباسعید میاد دنبالت میبرت مرکز و باز ساعت یک میاد دنبالت.خیل وقتا هم با خاله فریده میری و برمیگردی.ی شب که برای خرید دوش حموم به مغازه رفتیم و منو بابا در حال حساب کردن بودیم که 330تومن شده بود.یهو ی صدای مهیب شد.برگشتم دیدم 4تا سنگ توالت روی هم افتاده وخداروشکر روی تو نیافتاده بود.اینقدر خوشحال شدم تو چیزیت نشده که میخندیدم.شما میخواستی از تو وان ی کارت برداری که خوردی به سنگ توالت و هم...
22 بهمن 1396

عکسهای34تا35ماهگی آرسام

پسر خوشکلم مامان 24مرداد دو روزه رفت تهران همایش.باز تنها گذاشتمت و رفتم عشقم.هروقت زنگ زدم که چی میخوای گفتی تفنگ و چاقوی اسباب بازی.منم تو فکر بودم برات وسایل جنگی بخرم ولی تهران ندیدم و از راه رسیدم با تموم خستگی به باباسعید گفتم منو برد مغازه بهداد و واست وسایل جنگی گرفتم.خودمم از تهران برات لباس پلیسی گرفته بودم.وقتی رسیدم خونه و وسایلارو دیدی به قدری ذوق کردی که نمیتونستی حرف بزنی و فقط میگفتی اوووووو. مامان در 20شهریور از پایان نامش دفاع کرد و راحت شد.مرسی از باباسعید که که تو این دوسال همیشه کمک حالم بود.هفته بعد تهران رفتیم خضری و ی سر به مامان حاجی و خاک باباحاجی خوشکلم که خیلی دلتنگشیم بزنیم.هفته بعدش رفتیم سرچاه و شما رفتی تو ...
7 بهمن 1396